در 23 خرداد 1404 رژیم اسرائیل با حمله مستقیم به خاک ایران، فرماندهان ارشد نظامی، دانشمندان هستهای و زیرساختهای دفاعی را هدف قرار داد. موفقیت اولیه این عملیات، اسرائیل را به این جمعبندی رساند که توان بازدارندگی و انسجام دفاعی ایران فروپاشیده و زمینه برای تضعیف مشروعیت نظام و حتی براندازی آن فراهم شده است؛ از این رو در روزهای آغازین جنگ دوازدهروزه از «تسلیم کامل ایران» سخن به میان آورد. با این حال، جمهوری اسلامی ایران با اتکا به منطق واقعگرایی تدافعی و پرهیز هوشمندانه از تشدید تنش، توانست ظرفیت بازدارندگی و توان مدیریت بحران خود را آشکار ساخته و در نهایت طرف غربی را مجبور به ارائه پیشنهاد مذاکره و صلح کند. این پژوهش با روش توصیفی–تحلیلی به ارزیابی سازگاری نظریه واقعگرایی تدافعی با رفتار سیاست خارجی ایران در جریان جنگ دوازدهروزه میپردازد. پرسش اصلی آن است که چگونه می توان سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران را براساس منطق واقع گرایی تدافعی در ایام جنگ 12 روزه تحلیل کرد؟ فرضیه پژوهش بیان میکند که ایران تلاش کرد حمله اسرائیل را در چارچوب مدیریتشدهای پاسخ دهد تا ضمن جلوگیری از تشدید بحران، پایههای بازدارندگی خود را بازسازی و به مهاجم اثبات کند. متغیرهایی چون معضل امنیت، سیاست دفاعی، ادراک نخبگان و عوامل ساختاری(تعادل تهاجمی–تدافعی) در این چارچوب نظری قابل تحلیلاند.